مهمان داریم… بازگشت پیکر جگر گوشه زوج ۹۰ ساله به داراب
بعد از ۴۱ سال چشمانتظاری, پایان دلتنگی پدر و مادری است که پیر شدند، اما امیدشان پیر نشد. پدری و مادری نودساله که هر سحر، نام پسرشان «ماشالله» را زیر لب میگفتند… مادری که هر بار صدای در را میشنید، دلش میلرزید؛ شاید اینبار خبری از جگرگوشهاش باشد. سالها گذشت… موهایشان سپید شد، دستهایشان لرزید، […]
بعد از ۴۱ سال چشمانتظاری, پایان دلتنگی پدر و مادری است که پیر شدند، اما امیدشان پیر نشد.
پدری و مادری نودساله که هر سحر، نام پسرشان «ماشالله» را زیر لب میگفتند…
مادری که هر بار صدای در را میشنید، دلش میلرزید؛ شاید اینبار خبری از جگرگوشهاش باشد.
سالها گذشت…
موهایشان سپید شد، دستهایشان لرزید، اما قلبشان هنوز جوانِ همان روزی بود که پسرشان راهی جبهه شد.
و حالا، داراب میزبان بازگشت قهرمانی است که برای آرامش دیگران، از آرامش خودش گذشت و سرباز ارتش شد.
پیکر شهیدی که پس از چهار دهه، آرام میگیرد و دل پدر و مادرش آرام میشود؛ هرچند چشمهایشان دیگر توان گریه ندارد، اما قلبشان سبک شده… چون پسرشان برگشته است.
این، روایت پایان انتظار است؛
روایت اشکهایی که اینبار نه از غم، که از آرامش میبارد.
روایت دو نگاه خسته که بالاخره بر آرامگاه فرزندشان روشن میشود.
خوش آمدی شهید عزیز…
خانهات بعد از ۴۱ سال دوباره روشن شد.
هویت شهــید ماشالله استخری که سال ۱۳۶۳ در جزیره مجنون به شهادت رسیده بود و در سال ۷۷ پیکرش به عنوان شهــید گمنام در شهر تبریز دفن شده بود، سال گذشته شناسایی شد و قرار است در هفته جاری به داراب بازگردد.











دیدگاهتان را بنویسید